آموزش الکترونیک، کارآفرین استراتژیک

mbacafe07

محمد آکوچکیان
مدیر فناوری اطلاعات سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان

چکیده:
در این نوشتار به تاثیرات نگرش استراتژیک به نقش آموزش الکترونیک در حوزه کارآفرینی پرداخته می شود. در عین حال همراه با ارائه مباحث نظری، نتایج عملیاتی آن نیز در برنامه elearnever مورد بحث قرار می گیرد. این مقاله به راهکارهائی برای ایجاد کارآفرینی چند لایه، توسعه جغرافیائی و موضوعی کارآفرینی در قالب یک سازمان و نتایج راهبردی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، از طریق آموزش الکترونیکی خواهد پرداخت.

۱٫ مقدمه:
تا به امروز هرجا به موضوع آموزش الکترونیکی پرداخته می شده تمام تلاش بر توجیه استفاده از آن بوده است. این دوران دیگر به سر آمده. همه مدیران میانی، کاربران عادی، خانواده ها و … می دانند و با تمام وجود پذیرفته اند. اما یک سوال اساسی برای مدیران ارشد همچنان پابرجاست! آنها به چیزی فراتر از کاهش هزینه ها، گسترش بیشتر حیطه آموزشی و افزایش کارآئی نیازمند هستند۱٫ آنها از پس این سرمایه گذاری، با سوالی ژرفتر روبرو خواهند بود. کاهش هزینه ها، افزایش گستره عملکرد، آسایش بیشتر کاربران و … شاید برای کاربران عادی آموزش، جذاب باشد، اما برای یک مدیر ارشد وسیله ایست برای رسیدن به مجموعه اهداف استراتژیک. یادگیری الکترونیکی به دلیل طبیعت دانش‌مداری خود، نیازمند بازمهندسی تکنیک‌ها، راهبردها و رویکردهای خود بر اساس مدیریت دانش است. اگر دهه پایانی قرن بیستم دهه انفجار فناوری اطلاعات و ارتباطات بود، در دهه آغازین قرن بیست و یکم با هضم فناوری اطلاعات در سیستم‌ها و فرایندهای مدیریتی، ما شاهد انقلاب مدیریت در دنیا خواهیم بود. انقلابی که ابعاد اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی آن هنوز به طور کامل شناخته نشده است.
از طرف دیگر کارآفرینی هم مقوله دگرگونه ای است که دهه های متمادی فکر دولتها و ملتها را به خود اختصاص داده است. لیکن اغلب سیاستهای کارآفرینانه یک لایه دارد: ارائه تسهیلات برای ایجاد یک تیم دارای کار. اکنون ایجاد یک تیم کارآفرین به دلیل پائین آمدن ریسک سرمایه گذاری و افزایش شانس موفقیت، اکنون از اولویت بالائی برای دولتها برخوردار است.
آیا امکان در هم آمیختن این دو مقوله وجود دارد؟ آیا ارزشهای افزوده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بیشتری هم قابل تصور است؟ آیا آموزش الکترونیک می تواند تبدیل به ابزاری راهبردی برای ملتها و دولتها گردد؟
در این نوشتار از تجربیات مستقیم تیم elearnever در آموزش ملی و بین المللی الکترونیکی و نیز اطلاعات و آمار جهانی برای پرداختن به گوشه ای از اهداف استراژیک آموزش الکترونیک در حوزه کارآفرینی بهره خواهیم برد ۲٫

۲٫ نیازهای اساسی بشر در هزاره سوم:
در دهه ها، صده ها و هزاره های مختلف انسان خواستهای متفاوتی از خود و پیرامون خود داشته است. این نیازها بسیار به سطح اندیشه، فضای اجتماعی، پیشینه تمدنی، مدیریت اطلاع رسانی جامعه، شرایط اقتصادی و … وابسته است. از طرفی توسعه ابزارهای خبرپراکنی و امواج گسترده اطلاعاتی جامعه جهانی را به سمت و سوی نوعی همگرائی در خواستها و نیازها برده است.
پیچیدگی زندگی نوع بشر که محصول عصر جدید است، نوعی سر درگمی را برای وی به ارمغان آورده است. برای رهائی از این درهم ریختگی و رسیدن به آرامش، انسان ابزارهای فیزیکی و متافیزیکی بسیاری را آزموده است، اما تنها ثمره این تلاش شکست، ناامنی و تنهائی بوده است.از طرفی به واسطه پیشرفت بی مهار علم و فناوری، به موازات تلاش نوع بشر، پیچیدگی زندگی نیز با سرعتی دهشتناک فزونی یافته، پس تنها یک راه فراروی انسان باقی می ماند: اینکه آدمی بیاموزد چگونه از لابه لای توی در توی این پیچیدگی بگذرد و چگونه آن را به کار گیرد. آنچه دنیای آدمیان را اینگونه نزدیک و در هم تنیده نموده، ابزارهای ارتباطی بوده است. لذا هر راه حلی، چنانچه فاقد ارتباطات مطمئن باشد و امنیت را برنیاورد، از سوی بشر پذیرفته نخواهد شد. نقطه اتصال اینها به اشتراک گذاری دانسته ها و اطلاعات و به روز رسانی آنهاست. چیزی که آموزش و ارتباط موثر نامیده می شود.
محصول بعدی زندگی در هم تنیده امروز، کمبود فرصتهاست که بشر ترجیح می دهد آن را صرف کار و کسب درآمد کند. دنیای کار هم به تبع پیچیده و نا امن است. اینجاست که به عنوان راه حلی دگرگونه، کارآفرینی به جای کارمندی پیشنهاد می گردد. کارآفرینان بزرگ تنها راهکار ایجادثبات و امنیت کاری را در برانگیختن خلاقیت و کشف توانمندیهای انسانها می دانند ۳٫ از سوی دیگر چنانچه کارآفرینی، خود، منجر به کارآفرینی شود، آثار اقتصادی و اجتماعی شگرفی خواهد داشت که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
پس می توان از ترکیب آموزش الکترونیکی، ارتباط (موثر) و کارآفرینی به بخش مهمی از دغدغه بشر امروز پاسخ داد. نقطه اشتراک تمام این عناصر طلائی، نیاز هر سه آنها به استفاده از ابزارهای روزآمد فناوری، برای کسب جایگاهی موفق است. انقلاب اطلاعاتی با ظهور منابع دیجیتالی و ابزارهای ارتباطی دیگر بار تمامی جوانب زندگی انسان معاصر و از جمله نظام‌های آموزشی را دچار تغییرات بنیادین کرده و ورود به عصر اطلاعات (Information Age) و گسترش ابزارها و کاربردهای فناوری‌ ارتباطات، سبب شکل‌گیری رویکردی جدید در امر آموزش برای حل و رفع این چالش نسبتاً قدیمی شده است. فناوری اطلاعات به عنوان یک رسانه جدید، بر اساس تئوری «مک لوهان»: «رسانه همان پیام است»، حاوی پیام‌ها و مفاهیمی برای توسعه جامعه اطلاعاتی (Information Society) به جامعه دانش‌مدار (Knowledge Society) است که سرعت و استمرار آن، در موج چهارم حیات بشر به وسیله دو مفهوم «مدیریت دانش» و «یادگیری الکترونیکی» صورت می‌گیرد ۴٫
۳٫ آموزش الکترونیکی و ارتباط موثر از نگاه کارآفرینی:
چنانچه یک سازمان آموزش الکترونیکی را ترکیبی از توانمندی فنی و مدیریت استراتژیک آموزشی در یک سازمان دانش محور بدانیم و آن را به عنوان یک پلتقورم و نه مکفل آموزش الکترونیکی در نظر بگیریم، نمودار ۳٫۱ نمائی از یک سازمان آموزش الکترونیک به حساب می آیدکه بر اساس مدیریت دانش اداره می شود. مدیریت دانش محور یعنی فرایند استفاده خلاق، مؤثر و کارآمد از کلیه دانش‌ها و اطلاعات، با انگیزه مدیریت تغییرات در دسترس سازمان به نفع مشتری و مخاطب و در نتیجه به سود خود سازمان. به این ترتیب ملاحظه می‌شود که دانش دارایی فکری است که در اقتصاد و مدیریت جدید جهانی و در تکاپوی تولید دانش از دارایی‌های سنتی سرمایه‌ای و انبانه سازی مرسوم اندیشه‌ای مهم‌تر خواهد بود. همان‌طور که این متن نشان می‌دهد، این مفهوم تازه‌ای نیست اما پیشرفت‌های اخیر در زمینه فناوری اطلاعات فرصت‌های آسان‌تری فراهم می‌آورد که بتوان دانش را به نحو مؤثرتری کسب و آن را تنظیم و توزیع کرد. برای به دست آ‌وردن توان تبدیل دانش به مزیت رقابتی، سازمان‌ها بایستی محیطی فرهنگی به وجود آورند که در آن دانش و اطلاعات تسهیم و مدیریت شود و مورد استفاده قرار گیرد.
مدیریت دانش به صورت راهی برای دستیابی به مزیت رقابتی از طریق این موارد دیده می‌شود:

  • عملکرد بهتر محصول: اطلاع از جریاناتی که روی داده موجب بهسازی محصول و خدمات می‌شود.

  • واکنش سریع‌تر در برابر بازارهای متحول: آگاهی بیشتر از احساس و برداشت‌های متغیر مشتری و همکاری بین بخش‌های سازمان از طریق برقراری ارتباط، واکنش‌های جدیدی به همراه دارد و محصولات تازه‌ای را با سرعت بیشتر روانه بازار می‌کند.

  • جلوگیری از به هدر رفتن زحمات و ضایعات منابع: ارتباطات آزاد و مشترک توسط کارکنان توانمند، مشکلات و موانعی را که سد راه تولید و عرضه روان می‌شود، از میان برمی‌دارد.

  • موفقیت نوآورانه: ترکیب مستمر دانش آشکار و نهفته، جریانی از دانش را به وجود می‌آورد که به پاسخ‌های کاملاً جدیدی در برابر نیازهای بازار و عملکرد سازمان منتهی می‌شود.

  • نیروی کار متعهد و دلسوز: ارتقای احساس ارزش و مشارکت کارکنان، طلیعه عصر جدیدی از روابط میان کارفرما و کارمند را ظاهر می‌سازد.

از این طریق می توان به تفاوت آموزش الکترونیک با سایر کسب و کارها در حوزه کارآفرینی پی برد. راه اندازی یک پلتفورم این امکان را ایجاد می کند که سازمان، راه را برای ورود انواع روشهای آموزشی، دوره ها و استانداردها (البته با رعایت برخی حداقلها) بگشاید و حق انتخاب را برای دانشجو محفظ نگاه دارد.

نمودار ۳٫۱: ترکیب یک سازمان آموزش الکترونیکی و سازمانهای وابسته

از این نمودار که براساس الگوی یک دانشگاه استاندارد طراحی شده، مشاهده می کنید که یک سازمان آموزش الکترونیک، خود، یک کنسرسیوم پر جمعیت از چندین سازمان است که وجودشان از آغازین روزهای تشکیل سازمان اصلی الزامیست. البته به همین نسبت ساختار مدیریتی توانمندی را نیز می طلبد. به این فهرستی دقت کنید:

  • مدیریت آموزشی

  • مدیریت استراتژیک

  • پشتیبانی فنی

  • تیم تجاری

  • تولید کنندگان محتوای الکترونیکی

  • مدرسان

  • مشاوران و مدیران استراتژیک

  • پشتیبانی و خدمات مشتری

  • سامانه های کنترل از راه دور

  • شرکاء

  • صنایع وابسته (تفریحات، فروشگاهها و …)

هر کدام به تنهائی یک سازمان به حساب می آیند. از منظر کارآفرینی، این یعنی ایجاد و یا توسعه کار برای تعدادی انسان. جدول ۳٫۱ نشان می دهد بسته به سطح تجاری سازمان آموزش الکترونیکی چه تعداد در ساختار آن مشغول به کار هستند.

سطح تجاری بر اساس در آمد ناخالص سازمان (میلیون ریال) در ماه حدود تعداد
> 10 10
۱۰<100 100
۱۰۰<500 800
جدول ۳٫۱: تعداد افراد متصل (صاحب درآمد) به سازمان آموزش الکترونیکی بر حسب سطح تجاری سازمان

توجه داشته باشید که این تعداد، بر اساس میزان کار (تمام وقت یا پاره وقت و یا سطح کار) درآمدهای متفاوتی خواهند داشت.
اما پارامتر دیگری به جز این تعداد در مورد این نحوه کارآرفرینی وجود دارد که اتفاقا از اهمیت بالاتری نیز برخوردارد است:
۱٫ تمام این سازمانها بر اساس جدیدترین فناوریها فعالیت می کنند.
۲٫ سطح دانش در تمام اعضای این سازمانها از متوسط دانش سایر سازمانها بیشتر است.
۳٫ ارتباط این سازمانها فراتر یک ارتباط تجاری و آموزشی و در سطح راهبردی قرار می گیرد.
۴٫ بیشتر این سازمانها ناگذیر از تحول و ابتکار گرائی می باشند.
۵٫ این سازمانهای اقماری، خود، قادر به ایجاد سازمانهای اقماری می باشند.
۶٫ ارتباط سازمانهای اقماری، اختصاص به سازمان اصلی نداشته و آنها با یکدیگر نیز در ارتباط خواهند بود.
چنانچه این شبکه سازمانها را به ترتیب شکل گیری و در قالب لایه هایی نمایش دهیم نموداری شبیه ۳٫۲ را خواهیم داشت.

نمودار ۳٫۲: نمایش لایه های کارآفرینی یک سازمان آموزش الکترونیکی

دقت کنید که به دلیل کاربری ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی هیچکدام از کارکنان این لایه ها الزاما در محل مرکزی سازمان نیستند. یه صورت مثال از مجموع ۱۲۰ عضو اجرائی elearnever تنها ۵ نفر در سازمان مرکزی به سر می برند.
اکنون به جای ساختار درونی سازمان، مشتریان یا دانشجویان آموزش الکترونیکی را از منظر کارآفرینی بررسی می کنیم. تا کنون از نظر سازمانها این گروه تنها وارد کنندگان پول به سازمان بودند. اما آیا این تنها کارکرد مشتریان آموزش الکترونیکی است؟ آیا آنها می توانند موضوع کارآفرینی قرار گیرند؟
انتقاد عمده ای که به سیاستهای کارآفرینی موجود می شود محدود بودن آن به یک لایه است. به عبارتی تسهیلاتی برای بنگاهها در نظر گرفته می شود تا کاری تولید شود. جدای از اینکه این سیاست، خود، موفق نبوده است، این مساله قابل تامل است که آیا این کارآفرینی متوقف می شود و یا بازهم تولید کار در لایه ای جدید می کند؟
برای اینکه بدانیم چگونه می توان این حوزه را تبدیل به مولد کارآفرینی چند لایه کنیم، به ارتباط موثر به عنوان یکی از نیازهای اساسی بشر در هزاره جدید باز می گردیم. بخشی از ارتباط موثر را تفسیر می کنیم:

  • گفتگو

  • به اشتراک گذاری اطلاعات

  • تعامل چند سویه

از طرفی موضوع آموزش است. پس حجم بزرگی از اطلاعات وجود دارد که باید در قالب ارتباطات منتقل گردد. مقدار زیادی از پرسشها وجود دارد که باید پاسخ داده شود. از آنجا که کارآفرینی در هر موضوع، در دل نیاز جامعه هدف، نهفته است، پس نیاز به ارتباط و اشتراک اطلاعات هم می تواند موضوع کارآفرینی قرار گیرد.
گروههای مختلف آموزشی در می توانند با به اشتراک گذاشتن اطلاعات، پاسخ به پرسشها، مشارکت در برگزاری دوره ها و … کسب درآمد کنند. نمونه عملی این فرآیند برنامه elearnever آزموده شد. دانشجویان در بدو ثبت نام کارتهایی دریافت می کنند که به آنها امکان می دهد از طریق پیام کوتاه، در قالب گروههای مختلف با یکدیگر وارد تعامل شوند. هر به اشتراک گذاری اطلاعات، پاسخ به پرسش برای دانشجو کسب درآمد می کند. از طرفی دانشجویان زیادی خود مبدا دوره های دیگر شده اند.
از طرف دیگر سازمان استانداردهای آموزشی مناسبی را انتخاب کرده باشد و آن را عملیاتی نموده باشد موضوع کارآفرینی دیگری خلق می شود: تبدیل سازمان به پایگاه پذیرش برون سپاری پروژه های بیرون از سازمان. در برنامه elearnever طرحی به اجرا در آمده است که در آ ن برخی پروژه ها در موضوعات مختلف به فارغ التحصیلان دوره ها پیشنهاد می گردد، آنها شرایط خود را برای اجرای پروژه پیشنهاد می کنند. بهترین پیشنهاد، انتخاب و پروژه به وی واگذار می گردد.
پس می توانیم نمودار ۳٫۲ را با افزودن یک لایه کاملتر کنیم. این یعنی کار آفرینی برای کارآفرینی.

نمودار ۳٫۳: نمایش لایه های کارآفرینی در ساختار سازمان آموزش الکترونیکی elearnever

با این دیدگاه سازمان آموزش الکترونیک، تنها یک ارائه دهنده خدمات نیست. بلکه یک حلقه از منابع انسانی و ابزاریست که ورود منابع جدید در آن بیش از خروج منابع قبلی است. چرا که فارغ التحصیلان در واقع نیروهای تعلیم دیده ای هستند آگاهی و هوشمندی لازم را دارند. لذا با کسب مهارت مناسب، توانمندی کافی برای شرکت در معادلات کسب و کار را خواهند داشت. لازم به ذکر است که تعداد منابع انسانی متصل، علاوه بر ایجاد صنایع جنبی، نوعی ابزار راهبردی برای سازمان به حساب می آید که در قسمت بعدی به آن پرداخته خواهد شد.
در این حلقه، گردش سرمایه به عنوان پارامتر مهم کسب و کار، افزایش چشم گیری می یابد که این باز صنایع جنبی و به تبع آن کارآفرینی مجدد را به همراه خواهد داشت. از طرفی گردش سرمایه بالا و ثروت بالقوه موجود در لایه های سازمان، پروژه های جدیدی را تعریف می کند.

آموزش الکترونیکی از منظر استراتژیک:
آموزش الکترونیک به دلیل گستردگی حوزه عملکرد، همراه شدن با ابزارهای ارتباطی و سرعت قابل قبول برای گذراندن فرآیند آموزشی به همراه کاهش هزینه ها، شرایط خاصی را برای عملکرد راهبردی آموزش الکترونیک ایجاد نموده است که پیش از این برای آموزش متصور نبوده است.
در تجربه ملی و بین المللی elearnever و از مقایسه آن با تجربیات آموزش سنتی، به وضوح متوجه شدیم که آموزش الکترونیک از منظر یک ابزار استراتژیک دارای کارکردهای متفاوتی در حوزه های مدیریت اقتصادی، مدیریت سیاسی و مدیریت فرهنگی است.
به موضوع مدیریت اقتصادی از منظر یک پلتفورم سازمانی نظیر elearnever نگاه می کنیم: درآمد تنها به دلیل حق استفاده از پلتفورم، بدون آنکه سازمان مکفل بسیاری از فرآیندهای سنتی آموزش الکترونیک باشد. از طرف دیگر ترکیبی از سازمانهای مختلفی که به سازمان اصلی متصل هستند، مدلهای گوناگونی از کسب درآمد را به وجود می آورد که مدلهای متفاوتی از مدیریت افتصادی را می طلبد. جلب نظر کارفرمایان خارج سازمانی برای برون سپاری پروژه های خود، از یک سو و نیز جذابیت حضور در یک سازمان آموزش الکترونیک برای کسب توانمندی توسط دانشجویان از سوی دیگر، با رویکرد اقتصادی طرفین، نوع خاصی از وابستگی را ایجاد می کند که فراتر از مدیریت عادی و نیازمند رویکرد راهبردی است. از طرف دیگر چنانچه آموزش الکترونیکی تبدیل به برنامه ای بین المللی گردد، ایجاد کار برای بدون نیاز به مهاجرت، ایجاد لایه های جدید کار به دلیل جذب مشتریان خارجی و قیمتهای متفاوت کسب و کار بین المللی مسیر جدیدی را فراروی سازمان می گشاید. آموزش الکترونیک به دلیل سوار شدن بر بستر اینترنت سریعتر از هر سازمان دیگری قابلیت بین المللی شدن دارد و با توجه به عدم نیاز منابع انسانی برای نقل مکان، کارآفرینی با سرعتی باورنکردنی، مستقل از موقعیت جغرافیائی رخ می دهد.
اما مدیریت سیاسی و فرهنگی در کجای یک سازمان آموزش الکترونیک جای می گیرد؟ بسیار ساده، در همه جای آن. نگاهی تاریخی به عملکرد قدرتهای مختلف در گذر، خصوصا در دوران معاصر، نشان می دهد که طلایه دار نفوذ سیاسی، مبلغات مذهبی، معلمان و مستشارانی بوده اند که صرفا به نام آموزش و فرهنگ، وارد جوامع شده اند. امروزه هم به صورت گسترده ای آفریقا، کشورهای عربی، آسیای میانه، روسیه و اروپای شرقی، محل سرمایه گذاری و حضور گسترده مراکز آموزشی کشورهای غربی شده اند. حتی دولتها قدرتمندی نظیر روسیه با تشکیلات گسترده اطلاعاتی و امنیتی به دلیل ضعف ساختار آموزشی و فرهنگی، به سختی قادر به توقف تلاشهای آموزشی کشورهائی نظیر انگلستان شده اند. در پایان سال ۲۰۰۷ روسیه با تعطیل نمودن دفاتر شوراهای فرهنگی بریتانیا به دلیل آنچه توطئه آموزشی انگلیس خواند وارد یک نبرد فرهنگی تمام عیار با این کشور شد.
در واقع آموزش برای قدرتها (چه در دوران تولد و توسعه و چه در دوران تثبیت) فراتر از یک حرکت نوع دوستانه، ابزاری برای نفوذ در فرهنگ، تمدن و نگرش جوامع مختلف است. از طرفی ابزارهای فناورانه عصر اطلاعات و ارتباطات، چنان گستره عملکرد و قدر تاثیر آموزش را افزایش داده است که آموزش الکترونیک را تبدیل به ابزاری راهبردی برای دولتها نموده است. پس از اشغال عراق، دولتهای آمریکا و بریتانیا با سرمایه گذاری گسترده در توسعه آموزش الکترونیک مسیری نو را در استعمار دوران جدید بنیان گذاری نمودند. محتوای آموزشی ارائه شده تماما غربی، با مضمون قوم گرایانه و متفاوت با سنتهای ملی عراق می باشند.
لذا از منظر مدیریت راهبردی فرهنگی و سیاسی، آموزش الکترونیک، چنانچه صورتی ملی و یا بین المللی به خود گیرد، نفوذی گسترده و تاثیرگذاری شگرفی در فرهنگ جوامع هدف خواهد داشت.

نتیجه گیری:
آموزش الکترونیک از نگاه راهبردی دارای ارزشهای افزوده ای در حوزه کارآفرینی است که نگاه سنتی فاقد آن است. ایجاد کارآفرینی چند لایه، استقلال کارآفرینی از موقعیت جغرافیائی کارآفرینان، تبدیل مشتری به کارآفرین، نتایج استراتژیک در حوزه های اقتصاد، سیاست و فرهنگ، بخشی از نتایج این دگردیسی رویکرد به آموزش الکترونیکی است.
تنها لازم است نوع رویکرد، نگاه مدیریت استراتژیک و برنامه کسب و کار مطابق این دنیای جدید باشد و از ابزارهای موثر ارتباطی برای در هم تنیدن زندگی انسانها استفاده گردد .
لذا یک مدل عملیاتی پیشنهاد می گردد:

  • دکترین (نظریه مبنای عمل) سازمان، راه اندازی یک آکادمی الکترونیکی به عنوان یک پلتفورم آموزش الکترونیک باشد. به عبارتی سازمان الکترونیکی سکوئی است برای اتصال تولیدکنندگان و مصرف کنندگان محتوا که بیش از کفالت، سیاستگذاری و رهبری می کند. بخش عمده ای از کارآفرینی این مدل در نگرش پلتفورمی به سازمان است.

  • مبنای مدیریت در سازمان، مدیریت دانش محور (Knowledge Base Management) باشد. یعنی فرایند غالب مدیریت سازمان استفاده خلاق، مؤثر و کارآمد از کلیه دانش‌ها و اطلاعات، با انگیزه مدیریت تغییرات در دسترس سازمان به نفع مشتری و مخاطب و در نتیجه به سود خود سازمان باشد. تشکیل یک اتاق فکر کارآمد راهگشاست.

  • برون سپاری در دستور اصلی کار قرار گیرد و تا آنجا که نظام مدیریت را پیچیده و یا مخدوش نکند، توسعه یابد. البته نگرش پلتفورمی به صورت ذاتی چنین ویژگی را ایجاد می کند. این برون سپاری شامل مدیریت علمی، تیم مشاورین، تولید کنندگان محتوا و … نیز می شود.

  • مبنای نظری و عملی سازمان در حوزه مشتریان، ایجاد موفقیت بیشتر در زندگی آنان باشد. یعنی تمام ابزارهای فناورانه در حوزه های آموزش، ارتباط و … برآورنده امنیت، آسایش و پیشرفت در زندگی مشتری باشد.

  • تیم تحقیق و توسعه آخرین ابزارها، زیرساختها و چارچوبهای فنی را در حوزه های مربوط به سازمان استخراج نماید. یعنی محدودیتهای موجود را برطرف نماید، ابزارهای جدید در اختیار قرار دهد و برسرعت توسعه بیافزاید. یا به عبارتی نیازهای مدیریت دانش مدار سازمان را برآورده سازد.

  • فضای کاری پلتفورم بر اساس الگوئی از یک دانشگاه جامع طراحی شده باشد. یعنی صنایع جانبی سامانه با توجه به نیازهای دانشجویان در حوزه های مختلف توسعه یابد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *